دلتنگی ...

دلتنگی ...
بهای احساسیت که از حد گذشته
صبوری‌ ها کردم درین راه
خون دلها خوردم
می‌ بینی‌...؟!
این روزها

که از صبوری‌ به جنون رسیده ام...

باز دلتنگم..!

و دلتنگی‌ بی‌ وقفه عشق می‌ آفریند

و باز عاشقم ؛

و دلتنگت میشوم ؛

و نبودنت را تاب می‌ آورم....

و دوباره و دوباره ها ....

تکرار میشوم....

و هر بار تو را

درین ماجرای‌ هزار و یک شب عشق

صفحه به صفحه

عاشقانه

می‌ سرایم !
/ 0 نظر / 19 بازدید