به انتظار باران نشسته ام

از حادثه دیروز ٬ تا بیقراری امروز
چه واژه هایی که زمزمه کنان
از کنار ویرانه دل به آرامی مرگ گذر کردند.
من آن خسته راهم که برای رسیدن به سلامی
این چنین تاوان سخت رفتن پس داده ام!
تو آن سوخته دلی که از داغ پژمردن شقایقی
بارها مرثیه تلخ گریستن سروده ای!
حالا دیگر تردیدی ندارم اینبار که باران بیاید
دل ما را با خود خواهد برد . . .
اگر این آفتاب امان دهد !


/ 1 نظر / 75 بازدید
cheragman

آفتاب هم خوبه بعد از باران باشه