یار(فرامرز اصلانی)

سفر کردم که یابم بلکه یارم را

نجستم یار و گم کردم یارم رو 

از اون روزی که من بار سفر بستم

به هر جایی که رفتم دربه در گشتم

فراموشم مکن من یار دیرینم

بیا خالیست جای تو به بالینم

تو رو در خواب های خویش می بینم

در آغوشم بگیر از خود رهایم کن

گرفتار سکوتم من صدایم کن

میان روزهای بیش جایم کن



/ 0 نظر / 9 بازدید