قاصدک

قاصدک غم دارم،غم آوارگی ودربه دری،غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من،همه از خویش مرا میرانند

همه دیوانه ودیوانه ترم میخوانند

مادر من غم هاست

مهدو گهواره ی من ماتم هاست

قاصدک دریابم!روح من عصیان زده وطوفانیست،آسمان نگاهم بارانیست

قاصدک غم دارم،غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم

قاصدک غم دارم،غم من صحراهاست،افق تیره ی آنجا پیداست

قاصدک،دیگرازاین پس منم وتنهایی

وبه تنهایی خود درهوس عیسایی

وبه عیسایی خود،منتظر معجزه ای غوغایی

قاصدک زشتم من،زشت چون چهره ی سنگ خارا،زشت مانند زال دنیا

قاصدک حال گریزش دارم، میگریزم به جهانی که در آن پستی نیست

پستی و مستی و بد مستی نیست

میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست!!!!!!!

/ 0 نظر / 27 بازدید