شرمسارِ توام ای دیده

شرمسارِ توام ای دیده ازین گریۀ خونین
که شدی کور و تماشایِ رُخش سیر نکردی
وای از دستِ تو ای شیوۀ عاشق‌کشِ جانان
که تو فرمانِ قضا بودی و تغییر نکردی
عشقْ همدست به تقدیر شد و کارِ مرا ساخت
برو ای عقل، که کاری تو به تدبیر نکردی
/ 0 نظر / 48 بازدید