گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت(حمید مصدق)

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز


دفتر عمر مرا

دست ایام ورق ها زده است

زیر بار غم عشق

قامتم خم شد و پشتم بشکست


در خیالم اما

همچنان روز نخست

تویی آن قامت بالنده هنوز


در قمار غم عشق

دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز


آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان میبینند

زیر خاکستر جسمم باقیست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز


/ 0 نظر / 38 بازدید