احمد شاملو

بیا گاهی به خودت دروغ بگو ...
چند دروغ ساده...
مثل
من خوبم ...
آرامم، خوشحالم ...
بیا گاهی اشتباه کن اشتباه بنویس ...
خواهر ، خواستن ، خواهش را بدون " واو " بنویس ...
ترس را با هر " ط/ت " که دوست داشتی بنویس ،
و ببین که آب از آب تکان نمی خورد ،
که زندگی راه خودش را می رود ...
که چرخ زندگی با اشتباه تو نمی ایستد ...
اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه علی چپ بزن ،
توی کوچه علی چپ قدم بزن ،
راه برو سوت بزن ،
نگو یکبار باختم تعطیل ،
دیگر بازی نمی کنم ،
زندگی با این باختن ها ...
این افتادن ها
زمین خوردن هاست که زندگی می شود ...
خطر کن بی پروا
سر چیزهای بزرگ زندگی ...
کارت، اعتبارت ، جانت حتی ، این همه احتیاط که چه ؟
که خط نیفتد روی شیشه ی دلت ...
بیا یک بار بی هدف، بی نقشه ، بی قطب نما راه بیفت ، بی توشه حتی، برو بباز
نترس، بازی کن ، آن قدر تا چیزی برای باختن نماند ،
تا از دست دادن عادت شود و باختن پالایش روح ...
باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست ،
بازی کن ، مردانه بمیر...

گر نگهدار من آن است که من میدانم ...
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

/ 0 نظر / 35 بازدید