اینجا

اینجا
همین حدود رویا
در نی نوای نی و 
دل محزون دوات
سر انگشت خسته در خواب صفحه میلغزد.
مشقهای نانوشته ام در پرده ی خاطرات
سطرهایی در یک دوستت دارم نا تمام و 
کلماتی که میل به کرسی ندارند.
خسته ام
خسته.
مرا میشنوی باران؟؟
باران!!
باران!!
در خواب کدام دریا رفته ای که 
چشمهای پر از انتظار و 
لبهای خشکیده ام را 
در عذاب سرگردانی عقربکهای ساعت نمی بینی؟؟
چند رود گریه و 
چند دفتر نانوشته از تکلم رویاها میخواهی
تا بدانی که هرشب مهمانی گریه دارم
بی چرآغ و  بی فریاد؟؟
/ 0 نظر / 11 بازدید