تنهایی من
 
نويسندگان

تنهایی را دوست دارم
به شرط آنکه هر از گاهی،
دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپ بزنیم

 

 

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٧/٦/۱٩ ] [ ۳:۱٠ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]
در کنـــــــــــج دلــم عشق کســی خانــــه ندارد
کـــس جـای در ایــن خــانه ویــــرانه نــــدارد
دل را بکــــــــف هــر کــه نهـــــم باز پس آرد
کـس تاب نگهــــــــــداری دیـــــوانه نـــــدارد
در بـزم جهـــان جــز دل حســـرت کـش ما نیـست
آن شمــــع که میســــوزد و پــروانـــه نـــــدارد
گفتــــم مــه مــن از چــه تـو در دام نیفتـــــــی
گفتــــــا چـــه کنــم دام شمـا دانـــــه نـــــدارد
ای آه مکـــش زحمـــــت بیهــوده چه تاثیــــــــر
راهــــــی به حــــریم دل جـــانانـــــه نـــــدارد
در انجمــــــن عقـــــل فــــروشــان ننهــم پــای
دیــــوانــه ســر صحبــــت فــرزانــــه نـــــدارد
از شــــاه و گــدا هــر کـه در ایــن میـکده ره یافـت
جــز خون دل خـــویــش به پیمـــــــانـه نـــــدارد
تا چنـــــد کنـــی قصـــه ی اسکنــــــــدر و دارا
ده روزه عمـــــــــر این همـه افســانـــه نــــــدارد

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٧/٦/۱٧ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﻱ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ
 ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻧﺨــﻮﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼ
 ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻠﻢ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

ﺩﻧﺒــــﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ
ﭘـــﺮﻭﺍﺯ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺑﯽ ﻏﻢ ﻭ ﻣﻨﺖ
 ﻣﻨﺖ ﻧﮑـﺶ ﺍﺯ ﻏﯿﺮ ﻭ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

ﺻﺪ ﺳـــﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤــــــﺎﻧﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﯽ
ﭘﺲ ﺷﺎﮐﺮ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٦/٢/٦ ] [ ٧:٢٥ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی

صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی

چو رها کنی بهانه بدهی نشان خانه

به سر و دو دیده آیم که تو کان کیمیایی

و اگر به حیله کوشی دغل و دغا فروشی

ز فلک ستاره دزدی ز خرد کله ربایی

شب من نشان مویت سحرم نشان رویت

قمر از فلک درافتد چو نقاب برگشایی

صنما تو همچو شیری من اسیر تو چو آهو

به جهان کی دید صیدی که بترسد از رهایی

صنما هوای ما کن طلب رضای ما کن

که ز بحر و کان شنیدم که تو معدن عطایی

همگی وبالم از تو به خدا بنالم از تو

بنشان تکبرش را تو خدا به کبریایی

ره خواب من چو بستی بمبند راه مستی

ز همه جدام کردی مده از خودم جدایی

مه و مهر یار ما شد به امید تو خدا شد

که زهی امید زفتی که زند در خدایی

همه مال و دل بداده سر کیسه برگشاده

به امید کیسه تو که خلاصه وفایی

همه را دکان شکسته ره خواب و خور ببسته

به امید آن نشسته که ز گوشه‌ای درآیی

به امید کس چه باشی که تویی امید عالم

تو به گوش می چه باشی که تویی می عطایی

به درون توست یوسف چه روی به مصر هرزه

تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی

به درون توست مطرب چه دهی کمر به مطرب

نه کم است تن ز نایی نه کم است جان ز نایی


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٦/۱/۳۱ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

من با خیالت دلخوشم از خواب بیدارم مکن
محروم از رویای خود در این شب تارم مکن
در عشق تو دیوانه ام با خویش هم بیگانه ام
از اینکه هستم بیشتر دیگر گرفتارم مکن
من بی تو یعنی مردگی آوارگی سرخوردگی
مانند برجی بی رمق بر خویش آوارم مکن
باید فراموشت کنم یا رو به آغوشت کنم
بین دو راهی باز هم گمراه و ناچارم مکن
با اخم های نابجا هر لحظه هردم هر کجا
اینقدر تشویشم مده اینقدر آزارم مکن
رویای شیرین مرا با تلخکامی زهر کن
با خشم ویرانم کن و با چشم انکارم مکن
در این شب بی خانگی با تکیه بر دیوانگی
سر میکنم با زندگی ای عشق هشیارم مکن
من با خیالت دلخوشم از خواب بیدارم مکن
 محروم از رویای خود در این شب تارم مکن


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٦/۱/۳٠ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

تا تو نگاه می کنی 
کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو 
 این چه نگاه کردن است

شب همه بیتو کارمن،
شکوه به ماه کردن است
روز ستاره تا سحر،
تیره به آه کردن است

متن خبر که یک قلم ،
بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر 
 ، نامه سیاه کردن است

چون تو نه در مقابلی، عکس تو پیش رو نهم
 این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است

ای گل نازنین من، تا تو نگاه می کنی
 لطف بهار عارفان، در تو نگاه کردن است


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٦/۱/٢۸ ] [ ٥:٠٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]
یه حرفایی! همیشه هست

که از عمق نگام پیداست

ازون حرفای تلخی که

مثل شعر فروغ زیباست

ازون حرفا که یک عمره

...

به گوش ما شده ممنوع

ازون حرفای بی پرده

شبیه شعری از شاملو


ازون حرفا که میترسیم
از اون حرفا که باید زد

ازون درد دلای خوب

ازون حرفای خیلی بد


نگفتی و نمیگم ها

حقیقتهای پنهونی

ازون حرفا که می دونم

ازون حرفا که می دونی


به زیر سقف این خونه

منم مثل تو مهمونم

منم مثل تو می دونم
تو این خونه نمی مونم

یه حرفایی همیشه هست
که از درد توی سینست

مثل رپ خونیه شاهین

پر از عشق و پر از کینست

پر از نا گفته هایی که

خیال کردیم یکی دیگه

دلش طاقت نمیاره

همه حرفامونو میگه


همیشه آخر حرفا ، پر از حرفای ناگفتست

همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفتست

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٦/۱/٢۳ ] [ ٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٦/۱/٢۱ ] [ ٥:٤۳ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

به من آنکه بدی آموخت 
تو بودی تو بودی تو بودی
من و آتیش زد و خود سوخت 
تو بودی تو بودی تو بودی
اونکه با تیغ به زهر آلوده عشق
دل و دینم و بهم دوخت تو بودی
اونکه با شعبده بازی به نیرنگ
لب فریاد من و دوخت تو بودی
به من آنکه بدی آموخت تو 
بودی تو بودی تو بودی
من و آتیش زد و خود سوخت
تو بودی تو بودی تو بودی
آخر این قصه ما از خود ما از ابتدا پیدا بود
نیرنگ بود رویا بود
دشمن ما از خود ما هر لحظه بین ما بود
از ما بود با ما بود
تو منو به بازی تلخی کشوندی
که ندونسته به انتها رسوندی
من به خواب تو تو جادو شده خواب
دشمن ما رو سر سفره نشوندی
اونکه دل به قصه ها باخت 
تو بودی توبودی توبودی
خونمون را روی آب ساخت 
تو بودی توبودی توبودی
آخر این قصه ما از خود ما از ابتدا پیدا بود
نیرنگ بود رویا بود
دشمن ما از خود ما هر لحظه بین ما بود 
از ما بود با ما بود


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٦/۱/۱٩ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

اهل نماز می شوم ، جمله نیاز می شوم
سوی حجاز می شوم ، باز مقابلم تویی
باده ی ناب می شوم ، شعر و کتاب می شوم
یکسره خواب می شوم ، باز مقابلم تویی
همره موج می شوم ، راهی اوج می شوم
فوج به فوج می شوم ، باز مقابلم تویی
سایه ی ماه می شوم ، در ته چاه می شوم
راهی راه می شوم ، باز مقابلم تویی
اینهمه مرد می شوم ، مخزن درد می شوم
ساکت و سرد می شوم ، باز مقابلم تویی
از همه دور می شوم نقطه ی کور می شوم
زنده به گور می شوم ، باز مقابلم تویی
همدم خار می شوم ، بی کس و یار می شوم
بر سر دار می شوم ، باز مقابلم تویی


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۱٢/٢۸ ] [ ۸:٥٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﻣﺴﺖﺍﻧﺪ ﻭ ﻣـﺎ ﺩﻳـﻮﺍﻧﻪﺍﻳﻢ
 ﻋﺎﺭﻓﺎﻥ ﺷﻤﻊﺍﻧﺪ ﻭ ﻣـﺎ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪﺍﻳـﻢ

ﭼـﻮﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑـﺎ ﺧـﻼﻳﻖ ﺍﻟﻔﺘﻰ
 ﺧﻠﻖ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﻣـﺎ ﺩﻳـﻮﺍﻧـﻪﺍﻳـﻢ

ﻣـﺎ ﺯ ﻋـﻘﻞٍ ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪﺍﻳـﻢ
 ﻻﺟـﺮﻡ ﺩُﺭﺩﻯﮐﺶ ﻣﻴﺨﺎﻧﻪﺍﻳﻢ

ﺩﺭ ﺍﺯﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺟـﺎﻡ ﺍﻟﺴﺖ
 ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻣـﺎ ﻣﺴﺖٍ ﺁﻥ ﭘﻴﻤﺎﻧﻪﺍﻳـﻢ

ﻣـﺎ ﺯ ﺍﻏﻴﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﻞ ﻓﺎﺭﻍ ﺷﺪﻳﻢ
 ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺧﺎﻧﻪﺍﻳﻢ


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

اسفند آمد...
و در جیب هایش...
بوی بهار بود...
و کمی غم... از گذر ناگزیر عمـــر...
در جیب جلیقه اش،حبه قند هایی بود تا کام سال کهنه را شیرین کند...
که نگیرد دلش...از رفتن که سهم همه است.... آدم ها...ماه ها... سال ها...
در جیب کتش کمی شادی بود...
کمی امید...کمی عشق...
آجیل مخلوط هر سال...
اسفند آمد و بر لبانش لبخند‌ گنگی بود...
طفلکی این اسفند را همه بی محلی میکنند...
آنقدر دلش میگیرد که نگـــو...
اما نجابتی ذاتی دارد...
به رویش نمیاورد و فقط لبخنــد میزند و متواضعانه سفره هفت سین میچیند...!


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۱٢/٦ ] [ ۳:٢۸ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

تلنگر میزند امشب . . .
کسی بر سقف این خانه

تویی باران . . .!؟
تویی مهمان ناخوانده . . .

بزن باران . . ..

تو هم زخمی بزن بر زخم این خانه
بزن آهنگ زیبایت
صدای چک چکه سازت
میان کاسه خالی . . .

شکنجه میکند امشب
من تنهای زندانی
تو ای باران
از این ویرانه دل بگذر
یقین بیرون این خانه

هزاران دل هوای عاشقی دارند . . .


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۱۱/۸ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
 که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

کریمان جان فدای دوست کردند
 سگی بگذار ما هم مردمانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را
 غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم
 چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
 همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مُــردم آشتی کن
 که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
 رُخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خَمُش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۱۱/۳ ] [ ۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻡ ﺗﺎ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺩﻭﺷﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﮔﺮﯾﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﺩﺭ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﭼﺸﻤﯽ ﺧﯿﺮﻩ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ
ﺣﺮﻑﻫﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺍﻟﻬﺎﻡ ﺷﻌﺮ ﺗﺎﺯﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺑﺎ -
ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﻣﺴﺖ ﻭ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻏﺰﻝﻧﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﮐﻮﺩﮐﯽﻫﺎﻣﺎﻥ ﻫﻨﻮﺯ
ﻣﯽﺩﻭﻡ ﺩﺭ ﺗﭙﻪﻫﺎ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﺮﮔﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ
ﻣﯽﺗﮑﺎﻧﺪ ﺧﺎﮎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺭﻭﭘﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﻟﺤﻈﻪﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ ﻭﻟﯽ ...
 ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۱٠/۱۱ ] [ ٧:٠٠ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

صدای آب می‌آید، مگر در نهر تنهایی چه می‌شویند؟
لباس لحظه‌ها پاک است.
میان آفتاب هشتم دی ماه
طنین برف، نخ‌های تماشا، چکه‌های وقت.
طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز.
چه می‌خواهیم؟
بخار فصل گرد واژه‌های ماست.
دهان گلخانه فکر است.
سفرهایی ترا در کوچه‌هاشان خواب می‌بینند.
ترا در قریه‌های دور مرغانی به هم تبریک می‌گویند.
چرا مردم نمی‌دانند.
که لادن اتفاقی نیست.
نمی‌دانند در چشمان دم جنبانک امروز
برق آب‌های شط دیروز است؟
چرا مردم نمی‌دانند
که در گل‌های ناممکن هوا سرد است؟


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٩/۳٠ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

محبوبم!
تو همه مثل من خسته ای؟
تو هم مثل من تنها...
و مثل من به این دوریِ زوال انگیز فکر میکنی؟

مثل اینکه باید دست کشید
و عشق را
چون ظرفی عتیقه و نایاب
در پستوها پنهان کرد
ظرفی که هر بار تکه ای از آن را
ناخواسته شکستیم، 
گاه ترک خورد 
گاهی بر زمین افتاد
و رنگِ گل های زیبایش ...
پرید!

مثل اینکه باید دست کشید
و عشق را
چون ظرفی عتیقه و نایاب
در پستوها پنهان کرد!
عشقی کهن و ماندگار
تا سالها بعد هر که یافت
از تنها بوته ی سرخِ جا مانده بر روی ظرف بفهمد...
"دوست داشتنت
ابدی ست"


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٩/٢٥ ] [ ٥:٠٠ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

به کجا چنین شتابان؟ 
گون از نسیم پرسید 
دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری؟ 
ز غبار این بیابان؟ 
همه آرزویم اما.... چه کنم که بسته پایم.... 
به کجا چنین شتابان؟ 
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را 
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران 
برسان سلام ما را


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٩/٩ ] [ ٧:٢٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را 

در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را

 

از آسمــان بــه دامنـــــــــم افتاده آفتاب؟ 

یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را

 

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ 

من از تمــــام گلهـــــــا بوییده ام تـــــــــــو را

 

رویای آشنای شب و روز عمــــر من! 

در خوابهای کودکی ام دیده ام تو را

 

از هــــر نظر تــــــــو عین پسند دل منی 

هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را

 

زیباپرستیِ دل من بی دلیل نیست 

زیـــرا به این دلیل پرستیده ام تو را

 

با آنکه جـز سکوت جوابم نمی دهی 

در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/٢٩ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

حرفهــــا دارم اما ... بزنم یا نزنم؟

با توام، با تو ،خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست

چــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟

گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میــــوه‌ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشـــم تمنا بزنــــم یا نزنــــم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنـــم یا نزنـــم؟ هـــا؟! بزنـــم یا نزنـــم؟

قیصر امین پو


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/٢٤ ] [ ۳:۱٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرارکردن

خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین؛ پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین؛ آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته؛ چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته؛ خسته از چشم انتظاری

صندلیهای خمیده؛ میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده؛ گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی؛ پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی؛ نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را؛ روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی؛ جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را؛ با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی؛ باد خواهد برد باری

روی میز خالی من؛ صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها؛ نامی از ما یادگاری

 

  قیصر امین پور


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

ای مدعیان، روز قیامت به شما چه؟
میزان و ترازوی عدالت، به شما چه؟

فرمان خدا را که به مردم برسانید
نشنیدن فرمان و اطاعت، به شما چه؟

ما را طلب منفعت و سود شما نیست
بر ما برسد سود و خسارت، به شما چه؟

از آن شما، عیش هم آغوشی حوری
گرمای جهنم و حرارت، به شما چه؟

جز گفتن و ابلاغ سخن، کار نبی نیست
دلواپسی بعدِ رسالت، به شما چه ؟
وقتی که خدا قادر مطلق، به جهانست
بر دین خدا، حفظ و حمایت، به شما چه؟

زاهد برود مسجد و در میکده، عاصی
تنبیه می و مزد عبادت، به شما چه ؟


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/٢٠ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،

تو ندیدی!

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .

چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل ،

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم .....


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/۱٧ ] [ ٦:٢٩ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم
با پاهای کودکی ام!
عطر پریکه ها
مسحور سایه ی کوه
که می‌برد با خود رنگ و نور را!
پولک پای مرغ
کفش نو
کیف نو
جهان هراسناک و کهنه
و
آه سوزناک سگ!
سال های سال است که به دنبال تو میدوم
پروانه زرد،
وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب می‌پری
و همچنان..


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/۱٧ ] [ ٤:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/۱٦ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که بدان آویزم

مثل اینست که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
اندکی صبر سحر نزدیک است


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٧/٢٧ ] [ ٧:٢٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

با الفبای محبت، آشنا کردی مرا 
چون نسیمی، با هوایت، بی هوا کردی مرا

آمدی و با حضورت گریه هایم، خنده شد 
دفتر غمها به دستت تا همیشه بسته شد

بوته ی خشکیده با عطر وجودت جان گرفت 
خشکسالیها گذشت و ناگهان باران گرفت

ای هوای تازه، ای یادآور فصل بهار 
همچو باران بر کویر قلب تب دارم، ببار

میشود حالا که هستی اندکی نازت کنم؟
یا فقط با یک نگاه خود، براندازت کنم؟

با الفبای قشنگی که به من آموختی 
سرنوشتم را به خوشبختی، چه زیبا دوختی

اولین و آخرینی در محبت بی گمان 
مهربانم، تا ته این ماجرا با من بمان


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٧/۱٥ ] [ ٦:٥۳ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم

کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم

لب آن کوزه بسازند ز خاک لب من

بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم

از لبم آب بنوشی مرا سیر کنی

سیر آن عشق زمین گیر کنی

تا ابد هک شود بروی لبم نقش لبت


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٧/٥ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

جهان گر عشق دریابد جزای دیگری دارم 
که با ابن فصل من سر و صفای دیگری دارم 
مرا در سر همان شور است و در خاطر همان غوغا
فغان هر چند در فصل و فضای دیگری دارم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٧/۱ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

نفرین به ایامی که شاید
دزدانه عاشق بود باید

دزدانه باید قصه ای گفت
تا فتنه ای از وی نزاید

دزدانه باید بست مِهری
تا کینه ای دندان نخاید

دزدانه باید بال و پر بست
تا پرگشودن ، پر گشاید

تا خواهشی در جان نمیرد
تا رامشی در دل بپاید

امروز با دیروز پیوست
فردا هم از این ره بیاید

دردا که عمر ما سرآمد
تا بی پناهی ها سرآید

افسوس ، باید روز و شب را
گُرگی کنی ، تا سگ نلاید


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/٢٦ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۱۸ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ﻋﺎﻗﺒﺖ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻣﻐﺮﺏ ﻣﺤﻮ ﻣﺸﺮﻕ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻏﺮﺑﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻝ ﻧﯿﺰ، ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﻮﺩ .

ﺷﺮﻁ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ ﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﻭ ﺩﻭﺭ،
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ، ﺣﺎﮐﻢ ﮐﻞ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻣﯿﺸﻮﺩ.

ﻫﻢ، ﺯﻣﺎﻥ ﺳﻬﻤﯿﻪ ﯼ ﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ﻭﺻﺒﻮﺭ،
ﻫﻢ، ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺭﺛﯿﻪ ﯼ ﺟﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻻﯾﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .

ﻗﻠﺐ ﻫﺮ ﺧﺎﮐﯽ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﺎﻓﺪ، ﻧﺸﺎﻧﺶ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﺳﺖ.
ﻫﺮ ﮔﻠﯽ ﮐﻪ ﻏﻨﭽﻪ ﺯﺩ، ﻧﺎﻣﺶ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.

ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻗﺖ، ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺳﻬﻤﯽ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ.
ﺑﺎﻋﺪﺍﻟﺖ، ﺧﺎﮎ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺧﻼﯾﻖ میشود.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۱٦ ] [ ٦:٢۸ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

از غم عشق چه می باید کرد
به دمی دیداری می توان رازی شد
به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد
می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید
از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید
از جهنم گذری کرد و گذشت
به گذر گاه رسید
به گذرگاه تباهی به جنون
وز عطش فریاد زد فریاد زد
اخر این عشق کجا بود 
که در فصل خزان ما امد و گل کرد
اخر این عشق کجا بود 
که در غروب ما تازه طلوع کرد
ما اخر و پایان و همه خاتمه 
او تازه شروع کرد
اخر این عشق کجا بود
که امروز عیان شد
این راز دل ما رااین راز دل ما را
راحت چه بیان شد
از عشق چه دارم من 
امروز عصای دست
افسوس و صد افسوس
بار دگر بن بست یک بار دگر بن بست


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۸ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

این دل دیوونه ی رسوای من 
بسته زنجیری به دست و پای من 
رنج عالم را کشیدم روز و شب 
وای از این روز و از این شب های من 
هرچه کردم بی تو آرامش کنم 
بر امید مهر تو ، رامش کنم 
عاقبت طفل دلم راضی نشد 
غیر خون دیده در جانش کنم 
قصه ی رنج و عذابه دل من ، دل من 
به خدا خونه خرابه دل من ، وای دل من 
دل من ، وای دل من 
وقتی لب وا کنم از شکوه ی دل 
قصه ی صد تا کتاب دل من 
تو رو هر شب از من دیوونه ی شیدا می خواد
من نمی خوام 
این دل رسوا می خواد ، رسوا می خواد 
هر دو تا چشمای من برای تو ، به پای تو 
بارون گریه ی هفت دریا می خواد 
دریا می خواد
شکسته آینه ی دل ، جلا نمی گیرد
رسیده جان به لب اما خدا نمی گیرد 
بمان تو از حرکت ای پرنده جانم
برس تو مرگ که کار دعا نمی گیرد
برس تو مرگ که کار دعا نمی گیرد
برس تو مرگ که کار دعا نمی گیرد
این دل دیوونه ی رسوای من 
بسته زنجیری به دست و پای من 
رنج عالم را کشیدم روز و شب 
وای از این روز و از این شب های من 
هرچه کردم بی تو آرامش کنم 
بر امید مهر تو ، رامش کنم 
عاقبت طفل دلم راضی نشد 
غیر خون دیده در جانش کنم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/٧ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
بهر قتل من نباشد حاجت تیر و کمان
چون نگاه راز دارت کار خنجر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند
بهر بسمل کردن من یک نگاه تو بس است
چون نگاه دیگر تو خاک بر سر می کند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند
عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٢٦ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

گر یار زند بر دف و صد غصه براند
من نیز غزل گویم و تا یار بخواند... 
چرخی بزنم ، هو بکشم با دم سازش
صد باده بیارم که در آن حال بماند


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٢٤ ] [ ۳:٤٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ناجی من
آن روزآمدی
گام برساحل متروکه ام نهادی
و من
ناگه درذوق خود جوشیدم
تلاطم از نهادم برخواست
در حظ و بهرِ قدم‌هایت خروشیدم
در دل سردآب تنهایی ام
فوران کردم
یکباره کوه شدم و سر به فلک کشیدم
روز و شب، ماه و سال
لحظه لحظه بود در جوار تو
زمان تسلیم و برده عشقمان بود
من گرد تو می گشتم
و جهان گرد من و تو
ناجیِ من...
افسوس رفتی
جهانم تیره گشت
زمان ایستاد
حال من اسیر و برده ی زمانم
لحظه هایم
ساعت ها می گذرد
و ساعت هایم
سالها طول می کشد
حال جهان می گردد
و منِ سرگردان
از نبود تو
گرد جهان می گردم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/۱٧ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی

تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟

دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/۱۳ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ای دل نادان
آرزویت چیست
جستجویت چیست
کیست این تنها
این منم این من
بیکس و تنها
در دل این دشت
موج ها تشنه
تشنهء دریا
اضطراب از چیست
این چه درد تلخ
این چه اندوهیست
گفته نتوانی
آرزویت را
در تمام عمر
سال های سال
در خیال تو عشق معشوقیست
زانرو حیرانی
این چمن خاموش
آسمان خاموش
این طپش از چیست
خانه ی دل را
ای دل نادان
با گریستن هات 
تلخ میسوزم
سینه پر درد است
ای دل مجنون
ای دل مجروح
شهر پر مردم
یک تو تنهائی
ای دل نادان
ای دل نادان


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٦ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

نام من خواهى اگر، من شاعرى دیوانه ام
همنشین شمعم و همصحبت پروانه ام


همره دُردى کشان کوى سربازان عشق
همزبان ساقى و همسایه میخانه ام


چونکه گنج عشق در من گشته پنهان لاجرم
با زبانى آتشین و با دلى ویرانه ام


نقل و بادام لب و چشمت اگر باشد مدام
ساغرى پر کن که من دلداده پیمانه ام


تا که یک شب از درم آئى و احیایم کنى
من رهت را پر گهر می سازم از دردانه ام


گر بدانم کى به بزمم پا نهى اى سرو ناز
با گل و مى نیک می آرایم این کاشانه ام


از سر مستى و شیدائى چو ترکم می کنى
کى به گوشت می رسد این ناله مستانه ام


ناز پرورد منى، اى من بلا گردان تو
جان نثارت می کنم گر پا نهى در خانه ام


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٦ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٥ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

هر آن مستی که بشناسد سر از پای

از او دعوی مستی ، ناپسند است

دلی کز عشق جانان دردمند است

همو داند که قدر عشق چند است

دلا گر عاشقی ، از عشق بگذر

که تا مشغول عشقی ، عشق بند است

و گر در عشق از عشقت خبر نیست

تو را این عشق ، عشق سودمند است


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/۱ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/٢٧ ] [ ۳:۱٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

گر چه احوالم نمیپرسی ,ولی بر تو درود
دل ز یاد من بریدی ., باز هم بر تو درود
تو که در قلبت ,چه بی رحم بوده ای با قلب من
بی وفا ,رفتی ,بریدی ,باز هم بر تو درود
حال من خوب است ,تو باور نکن
انتظار است پشت دیده ,باز هم بر تو درود
حرف خاموش لبانم ,بر دو دیده خفته است
با دلی غمگین و بیمار ,ای عزیز بر تو درود


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/٢٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

روح و تن و این جسم من
از با تو بودن خسته است
قهر کردن چشم های تو
در ها به رویت بسته است
ما را ملالی نیست یار 
عمری دلم شکسته است
من ابر شوم باران شوی
این دل هنوزم تشنه است
عمری رها کردی منو 
چون یاد یاران رفته است
این تشنگی را جمع کن 
چون اب باران چشمه است


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/۸ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

کودک شیشه پاک کن
میان ماشین‌ها می چرخید
با دستمالی چرکی
به بهانه‌ی پاک کردن شیشه‌ها
اما هیچ کس او را نمی دید ...
هیچ کس سکه‌ای به کاسه‌اش نمی انداخت ...
یک روز راننده اتوبوس بی‌حواسی جانش را گرفت
و خیابان به ناگهان کفاره باران شد از اسکناس‌های بی حاصل ...
اما دیگر خیلی دیر بود خیلی... 

"چه تلخ است فقر "....


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/٦ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

گوشه گیرو ساده بودم شهرتم این گونه بود
کم صمیمى میشدم چون رغبتم این گونه بود

تا که دیدم روى او را در دلم آشوب شد
مى شدم آرام با او عادتم این گونه بود

"مى شود روزى بگوید دوستم داردخدا؟"
در قنوت هر نمازم حاجتم این گونه بود

در دلم ترس از نگاهش بود اما ناگهان
زل زدم در چشم هایش،طاقتم این گونه بود

هرکجا میدیدمش با هرکسى غیراز خودم
مشت میشد دست هایم،غیرتم این گونه بود

آتشى افتاد درجانم که او با دیگریست؟!
درسکوتم سوختم من،حسرتم این گونه بود

سرنوشتم را نوشته "عاشقىِ بى وصال"
من براى او نبودم ، قسمتم این گونه بود...


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/۳ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

در حریر گیسوانت دل زمانی خانه میکرد

شکوه ها از بی قراری با من دیوانه میکرد
با نگاه تو نگاهم روزگاری آشنا بود
در سکوت مبهم ما بی صدا فریاد ما بود
میشکفت از خنده ی تو صد چمن گل در خیالم
از دو چشم مست تو هر شب میشد افزون شور و حالم
هر سحر با یادت از خواب چشم خود را میگشودم
روزگاری با خیال تو عاشقی دیوانه بودم
ای دو چشم مست شهلای که تو را 
دیده ام هر روز و هر شب همه جا
بعد از این ناز تو دیگر نکشم
میکنم خود را ز دام تو رها
ای سراپا نقش دامی ای سراسر بی وفایی
حیف از آن احساس پاک من با تو حیف از آشنایی



موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/٢٩ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

گاهی خیال میکنم از من بریده ای!
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای؟

از خود سوال میکنم آیا چه کرده ام؟
در فکر فرو می روم از من چه دیده ای؟

فرصت نمیدهی که کمی درد دل کنم...
گویا ازین نمونه مکرر شنیده ای...

از من عبور میکنی و دم نمیزنی...
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای...

یک روز می رسد که در آغوش گیرمت!!!
هرگز بعید نیست , خدارا چه دیده ای


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/٢٥ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندارم
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من
روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من
بر بی‌کسی من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی‌کس و بی‌یارترم من


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/٢٢ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]
درباره وبلاگ

مرا که میشناسی؟! من خودمم... کسی شبیه هیچکس! کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی... شبیه شعرهایم هستم، شاد، گاهی غمگین، مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر اگر نوشته هایم را بیابی منم همان حوالی ام... شبیه باران پاییزی؛ از فاصــــله ها دور و به عشـــــق نزدیک...
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب
امکانات وب

داستان روزانه

.