تنهایی من
 
نويسندگان

تنهایی را دوست دارم
به شرط آنکه هر از گاهی،
دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپ بزنیم

 

 

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٧/٦/۱٩ ] [ ۳:۱٠ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]
در کنـــــــــــج دلــم عشق کســی خانــــه ندارد
کـــس جـای در ایــن خــانه ویــــرانه نــــدارد
دل را بکــــــــف هــر کــه نهـــــم باز پس آرد
کـس تاب نگهــــــــــداری دیـــــوانه نـــــدارد
در بـزم جهـــان جــز دل حســـرت کـش ما نیـست
آن شمــــع که میســــوزد و پــروانـــه نـــــدارد
گفتــــم مــه مــن از چــه تـو در دام نیفتـــــــی
گفتــــــا چـــه کنــم دام شمـا دانـــــه نـــــدارد
ای آه مکـــش زحمـــــت بیهــوده چه تاثیــــــــر
راهــــــی به حــــریم دل جـــانانـــــه نـــــدارد
در انجمــــــن عقـــــل فــــروشــان ننهــم پــای
دیــــوانــه ســر صحبــــت فــرزانــــه نـــــدارد
از شــــاه و گــدا هــر کـه در ایــن میـکده ره یافـت
جــز خون دل خـــویــش به پیمـــــــانـه نـــــدارد
تا چنـــــد کنـــی قصـــه ی اسکنــــــــدر و دارا
ده روزه عمـــــــــر این همـه افســانـــه نــــــدارد

موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٧/٦/۱٧ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

به کجا چنین شتابان؟ 
گون از نسیم پرسید 
دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری؟ 
ز غبار این بیابان؟ 
همه آرزویم اما.... چه کنم که بسته پایم.... 
به کجا چنین شتابان؟ 
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را 
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران 
برسان سلام ما را


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٩/٩ ] [ ٧:٢٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را 

در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را

 

از آسمــان بــه دامنـــــــــم افتاده آفتاب؟ 

یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را

 

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ 

من از تمــــام گلهـــــــا بوییده ام تـــــــــــو را

 

رویای آشنای شب و روز عمــــر من! 

در خوابهای کودکی ام دیده ام تو را

 

از هــــر نظر تــــــــو عین پسند دل منی 

هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را

 

زیباپرستیِ دل من بی دلیل نیست 

زیـــرا به این دلیل پرستیده ام تو را

 

با آنکه جـز سکوت جوابم نمی دهی 

در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/٢٩ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

حرفهــــا دارم اما ... بزنم یا نزنم؟

با توام، با تو ،خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست

چــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟

گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میــــوه‌ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشـــم تمنا بزنــــم یا نزنــــم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنـــم یا نزنـــم؟ هـــا؟! بزنـــم یا نزنـــم؟

قیصر امین پو


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/٢٤ ] [ ۳:۱٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرارکردن

خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین؛ پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین؛ آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته؛ چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته؛ خسته از چشم انتظاری

صندلیهای خمیده؛ میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده؛ گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی؛ پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی؛ نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را؛ روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی؛ جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را؛ با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی؛ باد خواهد برد باری

روی میز خالی من؛ صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها؛ نامی از ما یادگاری

 

  قیصر امین پور


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

ای مدعیان، روز قیامت به شما چه؟
میزان و ترازوی عدالت، به شما چه؟

فرمان خدا را که به مردم برسانید
نشنیدن فرمان و اطاعت، به شما چه؟

ما را طلب منفعت و سود شما نیست
بر ما برسد سود و خسارت، به شما چه؟

از آن شما، عیش هم آغوشی حوری
گرمای جهنم و حرارت، به شما چه؟

جز گفتن و ابلاغ سخن، کار نبی نیست
دلواپسی بعدِ رسالت، به شما چه ؟
وقتی که خدا قادر مطلق، به جهانست
بر دین خدا، حفظ و حمایت، به شما چه؟

زاهد برود مسجد و در میکده، عاصی
تنبیه می و مزد عبادت، به شما چه ؟


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/٢٠ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،

تو ندیدی!

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .

چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل ،

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم .....


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/۱٧ ] [ ٦:٢٩ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم
با پاهای کودکی ام!
عطر پریکه ها
مسحور سایه ی کوه
که می‌برد با خود رنگ و نور را!
پولک پای مرغ
کفش نو
کیف نو
جهان هراسناک و کهنه
و
آه سوزناک سگ!
سال های سال است که به دنبال تو میدوم
پروانه زرد،
وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب می‌پری
و همچنان..


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/۱٧ ] [ ٤:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۸/۱٦ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که بدان آویزم

مثل اینست که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
اندکی صبر سحر نزدیک است


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٧/٢٧ ] [ ٧:٢٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

با الفبای محبت، آشنا کردی مرا 
چون نسیمی، با هوایت، بی هوا کردی مرا

آمدی و با حضورت گریه هایم، خنده شد 
دفتر غمها به دستت تا همیشه بسته شد

بوته ی خشکیده با عطر وجودت جان گرفت 
خشکسالیها گذشت و ناگهان باران گرفت

ای هوای تازه، ای یادآور فصل بهار 
همچو باران بر کویر قلب تب دارم، ببار

میشود حالا که هستی اندکی نازت کنم؟
یا فقط با یک نگاه خود، براندازت کنم؟

با الفبای قشنگی که به من آموختی 
سرنوشتم را به خوشبختی، چه زیبا دوختی

اولین و آخرینی در محبت بی گمان 
مهربانم، تا ته این ماجرا با من بمان


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٧/۱٥ ] [ ٦:٥۳ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم

کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم

لب آن کوزه بسازند ز خاک لب من

بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم

از لبم آب بنوشی مرا سیر کنی

سیر آن عشق زمین گیر کنی

تا ابد هک شود بروی لبم نقش لبت


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٧/٥ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

جهان گر عشق دریابد جزای دیگری دارم 
که با ابن فصل من سر و صفای دیگری دارم 
مرا در سر همان شور است و در خاطر همان غوغا
فغان هر چند در فصل و فضای دیگری دارم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٧/۱ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

نفرین به ایامی که شاید
دزدانه عاشق بود باید

دزدانه باید قصه ای گفت
تا فتنه ای از وی نزاید

دزدانه باید بست مِهری
تا کینه ای دندان نخاید

دزدانه باید بال و پر بست
تا پرگشودن ، پر گشاید

تا خواهشی در جان نمیرد
تا رامشی در دل بپاید

امروز با دیروز پیوست
فردا هم از این ره بیاید

دردا که عمر ما سرآمد
تا بی پناهی ها سرآید

افسوس ، باید روز و شب را
گُرگی کنی ، تا سگ نلاید


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/٢٦ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۱۸ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ﻋﺎﻗﺒﺖ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻣﻐﺮﺏ ﻣﺤﻮ ﻣﺸﺮﻕ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻏﺮﺑﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻝ ﻧﯿﺰ، ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﻮﺩ .

ﺷﺮﻁ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ ﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﻭ ﺩﻭﺭ،
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ، ﺣﺎﮐﻢ ﮐﻞ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻣﯿﺸﻮﺩ.

ﻫﻢ، ﺯﻣﺎﻥ ﺳﻬﻤﯿﻪ ﯼ ﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ﻭﺻﺒﻮﺭ،
ﻫﻢ، ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺭﺛﯿﻪ ﯼ ﺟﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻻﯾﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .

ﻗﻠﺐ ﻫﺮ ﺧﺎﮐﯽ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﺎﻓﺪ، ﻧﺸﺎﻧﺶ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﺳﺖ.
ﻫﺮ ﮔﻠﯽ ﮐﻪ ﻏﻨﭽﻪ ﺯﺩ، ﻧﺎﻣﺶ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.

ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻗﺖ، ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺳﻬﻤﯽ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ.
ﺑﺎﻋﺪﺍﻟﺖ، ﺧﺎﮎ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺧﻼﯾﻖ میشود.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۱٦ ] [ ٦:٢۸ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

از غم عشق چه می باید کرد
به دمی دیداری می توان رازی شد
به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد
می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید
از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید
از جهنم گذری کرد و گذشت
به گذر گاه رسید
به گذرگاه تباهی به جنون
وز عطش فریاد زد فریاد زد
اخر این عشق کجا بود 
که در فصل خزان ما امد و گل کرد
اخر این عشق کجا بود 
که در غروب ما تازه طلوع کرد
ما اخر و پایان و همه خاتمه 
او تازه شروع کرد
اخر این عشق کجا بود
که امروز عیان شد
این راز دل ما رااین راز دل ما را
راحت چه بیان شد
از عشق چه دارم من 
امروز عصای دست
افسوس و صد افسوس
بار دگر بن بست یک بار دگر بن بست


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۸ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

این دل دیوونه ی رسوای من 
بسته زنجیری به دست و پای من 
رنج عالم را کشیدم روز و شب 
وای از این روز و از این شب های من 
هرچه کردم بی تو آرامش کنم 
بر امید مهر تو ، رامش کنم 
عاقبت طفل دلم راضی نشد 
غیر خون دیده در جانش کنم 
قصه ی رنج و عذابه دل من ، دل من 
به خدا خونه خرابه دل من ، وای دل من 
دل من ، وای دل من 
وقتی لب وا کنم از شکوه ی دل 
قصه ی صد تا کتاب دل من 
تو رو هر شب از من دیوونه ی شیدا می خواد
من نمی خوام 
این دل رسوا می خواد ، رسوا می خواد 
هر دو تا چشمای من برای تو ، به پای تو 
بارون گریه ی هفت دریا می خواد 
دریا می خواد
شکسته آینه ی دل ، جلا نمی گیرد
رسیده جان به لب اما خدا نمی گیرد 
بمان تو از حرکت ای پرنده جانم
برس تو مرگ که کار دعا نمی گیرد
برس تو مرگ که کار دعا نمی گیرد
برس تو مرگ که کار دعا نمی گیرد
این دل دیوونه ی رسوای من 
بسته زنجیری به دست و پای من 
رنج عالم را کشیدم روز و شب 
وای از این روز و از این شب های من 
هرچه کردم بی تو آرامش کنم 
بر امید مهر تو ، رامش کنم 
عاقبت طفل دلم راضی نشد 
غیر خون دیده در جانش کنم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/٧ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
بهر قتل من نباشد حاجت تیر و کمان
چون نگاه راز دارت کار خنجر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند
بهر بسمل کردن من یک نگاه تو بس است
چون نگاه دیگر تو خاک بر سر می کند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند
عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
گردش چشم خمار تو چی محشر میکند
عشوه ئی ناب تو عشق کهنه را سر میکند


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٢٦ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

گر یار زند بر دف و صد غصه براند
من نیز غزل گویم و تا یار بخواند... 
چرخی بزنم ، هو بکشم با دم سازش
صد باده بیارم که در آن حال بماند


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٢٤ ] [ ۳:٤٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ناجی من
آن روزآمدی
گام برساحل متروکه ام نهادی
و من
ناگه درذوق خود جوشیدم
تلاطم از نهادم برخواست
در حظ و بهرِ قدم‌هایت خروشیدم
در دل سردآب تنهایی ام
فوران کردم
یکباره کوه شدم و سر به فلک کشیدم
روز و شب، ماه و سال
لحظه لحظه بود در جوار تو
زمان تسلیم و برده عشقمان بود
من گرد تو می گشتم
و جهان گرد من و تو
ناجیِ من...
افسوس رفتی
جهانم تیره گشت
زمان ایستاد
حال من اسیر و برده ی زمانم
لحظه هایم
ساعت ها می گذرد
و ساعت هایم
سالها طول می کشد
حال جهان می گردد
و منِ سرگردان
از نبود تو
گرد جهان می گردم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/۱٧ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی

تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟

دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/۱۳ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ای دل نادان
آرزویت چیست
جستجویت چیست
کیست این تنها
این منم این من
بیکس و تنها
در دل این دشت
موج ها تشنه
تشنهء دریا
اضطراب از چیست
این چه درد تلخ
این چه اندوهیست
گفته نتوانی
آرزویت را
در تمام عمر
سال های سال
در خیال تو عشق معشوقیست
زانرو حیرانی
این چمن خاموش
آسمان خاموش
این طپش از چیست
خانه ی دل را
ای دل نادان
با گریستن هات 
تلخ میسوزم
سینه پر درد است
ای دل مجنون
ای دل مجروح
شهر پر مردم
یک تو تنهائی
ای دل نادان
ای دل نادان


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٦ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

نام من خواهى اگر، من شاعرى دیوانه ام
همنشین شمعم و همصحبت پروانه ام


همره دُردى کشان کوى سربازان عشق
همزبان ساقى و همسایه میخانه ام


چونکه گنج عشق در من گشته پنهان لاجرم
با زبانى آتشین و با دلى ویرانه ام


نقل و بادام لب و چشمت اگر باشد مدام
ساغرى پر کن که من دلداده پیمانه ام


تا که یک شب از درم آئى و احیایم کنى
من رهت را پر گهر می سازم از دردانه ام


گر بدانم کى به بزمم پا نهى اى سرو ناز
با گل و مى نیک می آرایم این کاشانه ام


از سر مستى و شیدائى چو ترکم می کنى
کى به گوشت می رسد این ناله مستانه ام


ناز پرورد منى، اى من بلا گردان تو
جان نثارت می کنم گر پا نهى در خانه ام


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٦ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/٥ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

هر آن مستی که بشناسد سر از پای

از او دعوی مستی ، ناپسند است

دلی کز عشق جانان دردمند است

همو داند که قدر عشق چند است

دلا گر عاشقی ، از عشق بگذر

که تا مشغول عشقی ، عشق بند است

و گر در عشق از عشقت خبر نیست

تو را این عشق ، عشق سودمند است


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٥/۱ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/٢٧ ] [ ۳:۱٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

گر چه احوالم نمیپرسی ,ولی بر تو درود
دل ز یاد من بریدی ., باز هم بر تو درود
تو که در قلبت ,چه بی رحم بوده ای با قلب من
بی وفا ,رفتی ,بریدی ,باز هم بر تو درود
حال من خوب است ,تو باور نکن
انتظار است پشت دیده ,باز هم بر تو درود
حرف خاموش لبانم ,بر دو دیده خفته است
با دلی غمگین و بیمار ,ای عزیز بر تو درود


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/٢٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

روح و تن و این جسم من
از با تو بودن خسته است
قهر کردن چشم های تو
در ها به رویت بسته است
ما را ملالی نیست یار 
عمری دلم شکسته است
من ابر شوم باران شوی
این دل هنوزم تشنه است
عمری رها کردی منو 
چون یاد یاران رفته است
این تشنگی را جمع کن 
چون اب باران چشمه است


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/۸ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

کودک شیشه پاک کن
میان ماشین‌ها می چرخید
با دستمالی چرکی
به بهانه‌ی پاک کردن شیشه‌ها
اما هیچ کس او را نمی دید ...
هیچ کس سکه‌ای به کاسه‌اش نمی انداخت ...
یک روز راننده اتوبوس بی‌حواسی جانش را گرفت
و خیابان به ناگهان کفاره باران شد از اسکناس‌های بی حاصل ...
اما دیگر خیلی دیر بود خیلی... 

"چه تلخ است فقر "....


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/٦ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

گوشه گیرو ساده بودم شهرتم این گونه بود
کم صمیمى میشدم چون رغبتم این گونه بود

تا که دیدم روى او را در دلم آشوب شد
مى شدم آرام با او عادتم این گونه بود

"مى شود روزى بگوید دوستم داردخدا؟"
در قنوت هر نمازم حاجتم این گونه بود

در دلم ترس از نگاهش بود اما ناگهان
زل زدم در چشم هایش،طاقتم این گونه بود

هرکجا میدیدمش با هرکسى غیراز خودم
مشت میشد دست هایم،غیرتم این گونه بود

آتشى افتاد درجانم که او با دیگریست؟!
درسکوتم سوختم من،حسرتم این گونه بود

سرنوشتم را نوشته "عاشقىِ بى وصال"
من براى او نبودم ، قسمتم این گونه بود...


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٤/۳ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

در حریر گیسوانت دل زمانی خانه میکرد

شکوه ها از بی قراری با من دیوانه میکرد
با نگاه تو نگاهم روزگاری آشنا بود
در سکوت مبهم ما بی صدا فریاد ما بود
میشکفت از خنده ی تو صد چمن گل در خیالم
از دو چشم مست تو هر شب میشد افزون شور و حالم
هر سحر با یادت از خواب چشم خود را میگشودم
روزگاری با خیال تو عاشقی دیوانه بودم
ای دو چشم مست شهلای که تو را 
دیده ام هر روز و هر شب همه جا
بعد از این ناز تو دیگر نکشم
میکنم خود را ز دام تو رها
ای سراپا نقش دامی ای سراسر بی وفایی
حیف از آن احساس پاک من با تو حیف از آشنایی



موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/٢٩ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

گاهی خیال میکنم از من بریده ای!
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای؟

از خود سوال میکنم آیا چه کرده ام؟
در فکر فرو می روم از من چه دیده ای؟

فرصت نمیدهی که کمی درد دل کنم...
گویا ازین نمونه مکرر شنیده ای...

از من عبور میکنی و دم نمیزنی...
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای...

یک روز می رسد که در آغوش گیرمت!!!
هرگز بعید نیست , خدارا چه دیده ای


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/٢٥ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندارم
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من
روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من
بر بی‌کسی من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی‌کس و بی‌یارترم من


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/٢٢ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

پدر ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ ﺩﺭ ﺩﻣﺎﯼ 50 ﺩﺭﺟﻪ ﺳﺨﺖ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺴﺮ 26 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ اینستاگرام ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺖ :
" ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﺪﺭﻫﺎ "... !

ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺯ 5 ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ . 
ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﺵ لنگ ﻇﻬﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ : ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﻣﺎﺩﺭ ...! 
ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺪ، ﺩﺧﺘﺮک ﺩﺍﺩ ﺯﺩ : ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﯿﺎ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻢ، ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟؟؟
ﺭﺍﺳﺘﯽ، ﭘﺴﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻠﯽ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩ ...

ﻣﺮﺩ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﺧﺎﺗﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺼﺐ ﮐﺮﺩ ...
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ، ﭘﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﯼ ... ؟ 
ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﺍﻻﻥ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...
اما ! 
ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
«ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﻗﺪﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ»!

آیا تا بحال ! 
ﻫﯿﭻ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ 
ﮐﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ، 
ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻣﺎﻥ 
ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ؟؟!!


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/٢۱ ] [ ٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/۱٦ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

مدتی بود لبم ، روزه ی لب های تو داشت
روزه ی شهدِ لب ِ لعلِ مربای تو داشت

چشم من ، تشنه ی آن چشمه ی نوشین تو بود
دل نگو ، ذکرِ لبش ، نام مقفّای تو داشت

قد تو سرو سِهی ، قامت تو قدّ قیام
چه کسی ، قامت و روی و قد و بالای تو داشت

عشق ، تعبیرِ قشنگی است برایم از تو
ورنه ، کمتر سخنی بود که معنای تو داشت

شهدِ شیرینِ لبت ، نوبه ی افطارم بود
شبنم روی گلت ، عطر و مسمّای تو داشت

جان گرفتم‌ به نگاه تو و کردم افطار
روزه ی عشقِ دلی را که تمنّای تو داشت


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/۱٦ ] [ ۸:٠۸ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم
آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزیم
هنگامه حیرانی است خود را به که بسپاریم

تشویش هزار آیا وسواس هزار اما
یک عمر نمی*دیدم در خویش چه*ها داریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی*بریم ابریــم و نمی*باریم

از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید گفتیم که بیداریم

دوران شکوه باد از خاطرمان رفته*است
امروز که سد بسته*است خشکیده و بی*باریم
از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم

تشویش هزار آیا وسواس هزار اما
یک عمر نمی*دیدم در خویش چه*ها داریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی*بریم ابریــم و نمی*باریم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/۸ ] [ ٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم
آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزیم
هنگامه حیرانی است خود را به که بسپاریم

تشویش هزار آیا وسواس هزار اما
یک عمر نمی*دیدم در خویش چه*ها داریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی*بریم ابریــم و نمی*باریم

از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید گفتیم که بیداریم

دوران شکوه باد از خاطرمان رفته*است
امروز که سد بسته*است خشکیده و بی*باریم
از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم

تشویش هزار آیا وسواس هزار اما
یک عمر نمی*دیدم در خویش چه*ها داریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی*بریم ابریــم و نمی*باریم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/۸ ] [ ٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

یاور همیشه مومن؛
وقتی سخن از شقایق می گویی
وقتی رازقی را با بغض برایم پرپر میکنی
می دانی که آشفته بازار اینجا حریق سوزان دریاست
تو می دانی
جنگل جاری سالهاست در ذهن شمالی فراموش شده است
آری
دیگر پرنده ی مهاجری نیست که برای عاشقت قصه ی پریا بگوید
می دانی
کودکانه هایم در گذشته های دور فراموش شد
و دنیای این روزای من حضور در جشن دلتنگی آنروزهاست
من از این حصار خسته ام
صدایم کن
ای صدای تو شیشه ی شب را سنگ ویرانی
برگرد و بیا که تا شام مهتاب پرواز کنیم... ای رفیق آخر من
لمس بودنت مبارک.

ای یگانه بی تکرار.........
در حسرت دیدار تو آواره ترینم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/٦ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

یاور همیشه مومن؛
وقتی سخن از شقایق می گویی
وقتی رازقی را با بغض برایم پرپر میکنی
می دانی که آشفته بازار اینجا حریق سوزان دریاست
تو می دانی
جنگل جاری سالهاست در ذهن شمالی فراموش شده است
آری
دیگر پرنده ی مهاجری نیست که برای عاشقت قصه ی پریا بگوید
می دانی
کودکانه هایم در گذشته های دور فراموش شد
و دنیای این روزای من حضور در جشن دلتنگی آنروزهاست
من از این حصار خسته ام
صدایم کن
ای صدای تو شیشه ی شب را سنگ ویرانی
برگرد و بیا که تا شام مهتاب پرواز کنیم... ای رفیق آخر من
لمس بودنت مبارک.

ای یگانه بی تکرار.........
در حسرت دیدار تو آواره ترینم


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/٦ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۳/۱ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

بشکن و بگشا در میخانه را 
خانه ات اباد منم مستِ مست

ساقی و ساغر همه را مست کن
نوشم ونوشم ز جام الست

نزد خدایت همه عالَم یکیست
عالِم و عاشق همه چون می پرست

خَلق اگر خُلق تو را دل بداد
رو, به بهشت ُ تو شو مستِ هست

مست شدم بس که سرودم ز مِی
بشکن و بگشا نکن دست ' دست


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٢/۳٠ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

ﭼﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ 
ﯾﺎﺭ ﺗﻨﻬﺎﻣﺎﻧﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻡ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﯾﻢ
ﺟﻤﻠﻪ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﭼﻮﻥ ﺧﯿﺎﻝ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﻣﺎ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻨﺪ
ﻣﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﯾﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﺸﺎﻧﺪﯾﻢ
ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺍﺯ ﺟﻮﯼ ﻣﻬﺮﺵ ﺁﺏ ﺑﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ 
ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﺶ ﻣﯿﻮﻩ ﻣﯽ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﯾﻢ
ﭼﻮﻥ ﺧﯿﺎﻝ ﺍﻭ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺑﺮ ﺩﺭﺵ ﺩﺭﺑﺎﻥ ﺷﺪﯾﻢ
ﭼﻮﻥ ﺧﯿﺎﻝ ﺍﻭ ﺑﺮﻭﻥ ﺷﺪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﯾﻢ


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٢/٢٤ ] [ ۸:٤٧ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٢/٢۱ ] [ ۸:٠٤ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

روز اول بمن اموخت معلم....ا ...را 
خون دل خورد بسی نا نوشتم ....با ....را 
دست خود برد به بالا وپایین اورد 
تا من بخش کنم بابا را 
زنگ نقاشی من رنگ نمی دانستم 
اوبه من گفت ابی بکشم دریا را 
انقدر گفت از این فاصله ها دم دست 
تا مراعات کنم فاصله در املا را 
بازگو کرد دهقان فداکار که بود 
تا سر مشق دهد جمله خوبی ها را 
تا که از زندگیم کسر کنم سایه جهل 
با کمی حوصله اموخت به من منها را 
گفت روباه پنیر از دهن راغ ربود 
تا که یادم نرود حقه این دنیا را 
گفت ...ا....برسر خود نیز کلاهی دارد 
عشق با حوصله برداشت کلاه ما را 
ما که اموخته بودیم بابا نان داد 
پس ندیدم جرا خون دل بابا را 
درس دهقان فداکار فراموش شد و
زندگی برد که محتاج کند دارا را 
شوهرسارا شیدا در امد از اب 
کرد شامسیه زندگی سارا را 
بوی مرگ امد کبرا به مرادش نرسید 
سرطان رفت که تسلیم کند کبرا را 
کاش ان روز معلم عوض روبه وزاغ 
یاد می داد به ما زیرکی فردا را 
کاش ان روز سر بازی قایم باشک 
ایست می داد بد و زشتی فردا را 
او به ما گرجه الفبای محبت اموخت 
ما غلط یاد گرفتیم ....الف ....تا .....یا ..را 
تقدیم به تمام بزرگانی که 
پند دادند 
وبزرگی کردن تا ما الفبایی 
بی اموزیم ...


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٢/۱٤ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ حمید ش ]

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را
بگذار سر به سینه
من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان
آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٢/٥ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]

خواندن یک شعر از حافظ
یا یک غزل از خیام

خواندن یک شعر از فروغ
یا یک قصه از شاملو

گفتن اسرار غیب خیام
یا دوختن لبهای عشقی در زندان

گفتن حقیت زیر شلاق زندانبان
یا زجه های وافقی از رفتار معشوقان

گشتن لای کتاب های کهنه و اشعار سپهری
امید سو سو در کتاب های صمد و کرم شب تاب

چه دنیای غریبی است
مردمان عجیبی

وفا سکوت کن
خدااااااا ناظر است !!


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۱/۳٠ ] [ ٤:٥٤ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/۱/٢٦ ] [ ٥:٥٠ ‎ق.ظ ] [ حمید ش ]
درباره وبلاگ

مرا که میشناسی؟! من خودمم... کسی شبیه هیچکس! کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی... شبیه شعرهایم هستم، شاد، گاهی غمگین، مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر اگر نوشته هایم را بیابی منم همان حوالی ام... شبیه باران پاییزی؛ از فاصــــله ها دور و به عشـــــق نزدیک...
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب
امکانات وب

داستان روزانه

.